مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
75
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - پس شمشير برآهيخت وأسب برانگيخت ودر سه حمله ، نود تن از آن كفار را به دار البوار ( 8 ) فرستاد . آنگاه به دست عمرو بن صبيح الصيداوي وأسد بن مالك درجهء شهادت يافت . به روايتي ، عبد اللّه دست مبارك بر پيشانى داشت . ناگاه از سپاه ابن سعد خدنگى گشاد يافت ودست عبد اللّه را بر پيشانى بدوخت وبدان زخم از أسب درافتاد . از فقرات كتاب زيارة چنان مستفاد مىافتد كه رامى ( 9 ) نيز عمرو بن صبيح صيداوى بوده [ است ] . ( 1 ) . مكاوحت : غلبه نمودن در جنگ . ( 2 ) . مناطحت : شاخبهشاخ گذاشتن ( كناية از جنگ نمودن است ) . ( 3 ) . فراموشنشده . ( 4 ) . هايله : دشوار ، به فرياد آورنده . ( 5 ) . دنى : پست . ( 6 ) . غژمان : خشمگين . ( 7 ) . امروز پدرم ( مسلم ) وجوانانى كه مسلمان وراستگو وشريفنژاد واز فرزندان هاشم بودند وشهيد شدند ، ملاقاة مىكنم . ( 8 ) . دار البوار : خانهء هلاكت ( كناية از دوزخ ) . ( 9 ) . رامى : تيرانداز . سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام ، 2 / 316 - 317 واز آن پس ، در طلب زيد بن رقاد الجهني فرمان كرد واين ملعون همىگفت كه از بني هاشم جوانى را كه از بيم تير ، دست بر جبين داشت ، تيرى بيفكندم . وآن تير دستش را بر جبينش بدوخت ؛ چندانكه هر چند خواست كف مباركش را از جبينش بازگيرد ، نتوانست . اين جوان عبد اللّه بن مسلم بن عقيل بود . چون اين تير به أو پيوست ، گفت : « اللّهمّ إنّهم استقلّونا واستذلّونا ، فاقتلهم كما قتلونا » ؛ يعنى : بار خدايا ! اين مردم حقناشناس ما را دعوت كردند وذلت ما را عزيمت برنهادند وبه قتل ما مبادرت ورزيدند . پس ايشان را بكش ؛ چنانكه ما را كشتند . » وآن ملعون تيرى ديگر به آن جوان افكند وهمىگفت : « پس از اين تير بدو شدم وأو بمرده بود . » پس آن تير را كه بدانش شهيد ساختم ، از شكمش بركشيدم وآن تير كه بر جبين داشت ، بسيارى در جبهه أو گردش دادم وكوشش نمودم تا بيرون كشيدم ؛ لكن نوك تير در استخوان بماند . وبيرون نيامد . وچون أصحاب مختار به گرفتارى آن نابكار بيامدند ، با تيغ برهنه بيرون تاختند . ابن كامل با ملازمان خويش گفت : « با نيزه وشمشير بر وى متازيد . وأو را به تيرباران وسنگريزان درسپاريد . » پس چندان تير وسنگ بر وى بريختند تا أو را بر زمين افكندند وهمچنانش زنده در آتش بسوختند وبه روايتي أو را به خدمت مختار درآوردند . مختار فرمود : « اى ملعون ! به راستى بگوى تا عبد اللّه را چگونه بكشتى ؟ » گفت : « تيرى بر چشمش زدم كه از قفايش سر بيرون كرد . » مختار بفرمود تا آن خبيث را بر عقابين بياويختند . آنگاه خويشتن تيرى بر كمان نهاد وسخت بكشيد وبه چشمش رهانيد ؛ چنانكه بر چشمش فرارسيد ، واز قفايش سر بيرون كشيد ومردمان گفتند : « اى -